صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

475

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

شب راه طى مىكردند و روز به مخفىگاه مىرفتند . خبر اين سريه به مردم هوازن رسيد ؛ فرار كردند . عمر - رضى اللّه عنه - كه به محل زندگى آنان آمد ، كسى نيافت و - به سلامت - به مدينه بازگشت . ( 1 ) 4 - سريهء بشير پسر سعد انصارى به طرف بنى مره در منطقهء فدك ، در شعبان سال هفتم ه با سى نفر از مسلمانان . بشير به سوى بنى مره حركت كرد و گوسفندان و چارپايان آنان را به غنيمت گرفت و بازگشت . دشمن ، شبانه تعقيبش نمودند و آنان را تيرباران كردند تا تيرى از تيردان مسلمانان باقى نماند . دشمن همه را - جز بشير - كشت . بشير زخمى شد . او را به دهكدهء فدك بردند . نزد يهوديان آنجا ماند تا زخمهايش بهبود يافت . آنگاه به مدينه رهسپار شد . ( 2 ) 5 - سريهء غالب پسر عبد اللّه ليثى در ماه رمضان سال هفتم ه به سوى بنى عوال و بنى عبد پسر ثعلبه در منطقهء ميفعه ، يا به روايتى به سوى حرقات ، طايفه‌اى از جهيمه ، به همراه يكصد و سى تن از مبارزان اسلام . يك باره به دشمن شبيخون زدند و عده‌اى را از پاى در آوردند و اموالى را به غنايم گرفتند . در همين سريه اسامه پسر زيد ، مرداس پسر نهيك را - هر چند لا إله الا اللّه گفت - از پاى در آورد . پيامبر فرمود : « چرا قلبش را نشكافتى تا برايت روشن گردد ، راست مىگويد يا دروغ ؟ » ( 3 ) 6 - سريهء عبد اللّه پسر رواحه به خيبر ، در ماه شوال سال هفتم ه به اتفاق سى تن از سواران ماهر ، [ سبب اين سريه ] چنين بود كه : مردى به نام اسير ، يا بشير « 1 » پسر زرام ، طايفهء غطفان را براى جنگ مسلمانان گردآورى مىكرد . [ جمعى از طرف پيامبر آمدند و ] او را با سى تن از همدستانش به سوى مدينه بردند و نويد دادند كه پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - وى را استاندار خيبر خواهد كرد . وقتى به « قرقرهء نيار » « 2 » رسيدند ؛ ميان دو طرف بدگمانى پيش آمد و سرانجام اسير و دوستانش كشته شدند . ( 4 ) 7 - سريهء بشير پسر سعد انصارى به يمن و جبار « 3 » ، در ماه شوال سال هفتم ه به اتفاق سيصد نفر از مسلمانان به خاطر در هم كوبيدن عدهء زيادى كه براى غارت كردن ، در پيرامون

--> ( 1 ) - يسير پسر رزام يهودى . ( سيرهء نبوى ابن كثير ، ج 3 ، ص 418 ) . ( 2 ) - شش مايلى خيبر ، ( ابن كثير ) . ( 3 ) - سرزمين قوم غطفان يا طائفهء فزاره و عذره .